پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
320
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
ه . وقفه ، حقيقت انسان فراتر از معرفت نفّرى بر آن است كه همچنانكه نوعى بتپرستى حرف هست يا نوعى از خود بيگانگى در علم هست ، شكلى از بت پرستى نيز هست كه بسيارى از صوفيان به آن گرفتار مىشوند ، و آن بت پرستى معرفت است . زيرا اگر ، در سطح اسلام صورى ، علم عالىترين استعارهء مذهبى دانسته مىشود ، بسيارى از صوفيان كمال مطلوب خود را در مرتبهء معرفت مىجويند و به تجربهء عرفانى لنفسه مىپردازند . صوفيان حقيقى از مدتها پيش به مقابله با دلبستگى به اشكال بيرونى اين تجربه ( مقامات و احوال ) برخاسته بودند ، ولى هيچ يك مانند نفّرى پىنبردهاند كه بالاترين صورت رابطه با خدا يعنى معرفت نيز خود ممكن است حجابى بس لطيف شود و خدا را بپوشاند . و امّا حقيقت حجاب معرفت فقط هنگامى مكشوف مىشود كه عارف از معرفت درگذرد و به « وقفه » درآيد ، وقفه در برابر خدا كه مرحلهء زوال سوائيّت در رؤيت وحدت الهى است : « و به من گفت : وقفه باب رؤيت است ؛ آن كه در آن است مرا مىبيند و آن كه مرا مىبيند توقّف مىكند » ( ص 11 ) . « مرا در « وقف » ( توقّف كن ) متوقّف كرد ، سپس گفت : چون به تو مىگويم « توقّف كن » ، بايد براى من توقّف كنى ، نه براى خودت و نه براى اينكه با تو سخن بگويم يا به تو فرمانى بدهم يا براى آنكه به من گوش فرادهى ؛ نه براى آنچه از من مىدانى يا براى آنچه از من نمىدانى ، نه براى « اوقفنى فى » « 143 » يا « يا عبدى » . « 144 » توقّف كن نه براى اينكه من با تو سخن بگويم يا تو با من سخن بگويى ، بلكه براى آنكه من به تو نظر كنم و تو به من نظر كنى » ( ص 113 ) . اين متن از همينجا نشان مىدهد كه مراد نفّرى از « وقفه » در كتاب خود چيست . وقفه ، كه در هيچ جاى كتاب به روشنى تعريف نشده است ، همه جا نقطهاى مفروض است ، زيرا رسيدنگاهى است كه از آن دربارهء راهى كه قبلا طى كردهاند قضاوت مىكنند . هر مرحله از اين راه طى شده موقفى بوده است ، يعنى مرحلهاى بوده است كه عارف در آن يكچند توقّف كرده و پس از آن به مرحلهء بعد منتقل شده است . در حقيقت « واقف ( كسى كه در وقفه است ) در هرخانهاى داخل شده است ، ولى هيچ خانهاى نتوانسته است او را در خود بگنجاند ؛ از هر چشمهاى نوشيده است ، ولى هيچ يك عطش او را فروننشانده است . پس به من روى آورده است ، زيرا من قرار اويم و موقف او نزد من است » ( ص 10 ) .
--> ( 143 ) . اشاره به مواقف است كه هر يك با عبارت « اوقفنى فى » آغاز مىشود . ( 144 ) . اشاره به مخاطبات است كه هر يك با عبارت « يا عبدى » آغاز مىشود .